آهنگهای ویژه

  • دانلود آهنگ جدید آروین صمیمی به نام مهره مار

    آروین صمیمی

    مهره مار

  • دانلود آهنگ جدید سمیر به نام بگذره

    سمیر

    بگذره

  • دانلود آهنگ جدید عطا به نام جانا

    عطا

    جانا

  • دانلود آهنگ جدید مهدی نوری به نام نمیشه بی تو

    مهدی نوری

    نمیشه بی تو

  • دانلود آلبوم موسیقی متن سریال مختارنامه از امیر توسلی

    امیر توسلی

    مختارنامه

  • دانلود آلبوم موسیقی متن سریال پس از باران اثر سعید انصاری

    سعید انصاری

    پس از باران

  • دانلود موسیقی متن سریال سیمرغ اثر مانگار محمدرضا علیقلی

    محمدرضا علیقلی

    سیمرغ

  • دانلود مجموعه ۵۰ سال موسیقی ایرانی سری چهارم

    ۵۰ سال موسیقی ایرانی

    سری چهارم

  • دانلود آهنگ جدید محمد نجاتی به نام ستاره بارون

    محمد نجاتی

    ستاره بارون

  • دانلود آهنگ جدید مجید بابایی به نام ماه دل آرا

    مجید بابایی

    ماه دل آرا

  • دانلود آهنگ جدید رضا حیدری به نام کی جز تو

    رضا حیدری

    کی جز تو

  • دانلود آهنگ جدید مجتبی غراب به نام عشق من

    مجتبی غراب

    عشق من

  • دانلود آهنگ جدید شهروز به نام بگم با کی

    شهروز

    بگم با کی

  • دانلود آهنگ جدید وحید مهیار به نام دنیا

    وحید مهیار

    دنیا

دعای روز یازدهم ماه رمضان + دانلود صوت دعا

9

دعای روز یازدهم ماه رمضان + دانلود صوت دعا

دعای روز یازدهم ماه رمضان + دانلود صوت دعا

دعای روز یازدهم ماه رمضان + دانلود صوت دعا

دعای روز یازدهم ماه مبارک رمضان

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهمّ حَبّبْ الیّ فیهِ الإحْسانَ وکَرّهْ الیّ فیهِ الفُسوقَ والعِصْیانَ وحَرّمْ علیّ فیهِ السّخَطَ والنّیرانَ بِعَوْنِکَ یا غیاثَ المُسْتغیثین

خدایا، در این ماه نیکی را پسندیده من گردان و نادرستی ها و نافرمانی ها را مورد کراهت من قرار ده و خشم و آتش برافروخته را بر من حرام گردان، به یاری ات ای فریادرس دادخواهان.


قال الصادق علیه السلام:

اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک.

امام صادق علیه السلام فرمود:

آنگاه که روزه می‏ گیرید باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه ‏دار باشند.«یعنى از گناهان پرهیز کند.»

الکافى ج ۴ ص ۸۷، ح ۱


حکایتی پیرامون ماه رمضان

آرزوی نیلوفری

تازه خوابم برده بود که فرشته ای آمد و با صدای لطیفش گفت: پاشو، پاشو! با تندی گفتم: ولم کن! نصف شب هم نمی گذاری بخوابم. فرشته لبخندی زد و از برق دندانهایش همه ی اتاق نورانی شد و از گوشه گوشه اش گل رویید. گفت: چقدر بد اخلاقی، بلند شو برویم! بوی خوبی به مشامم می رسید.

حکایتی پیرامون ماه رمضان

خواستم از جای بر خیزم، امّا نمی توانستم. فرشته آهسته آهسته می رفت و در حالی که می خندید، می گفت: تو هم بیا! گفتم: صبر کن! من نمی توانم بلند شوم. گفت: تقصیر خودت است. خودت اینطور خواستی! نگاهی به دفترت بینداز. با وحشت از خواب بیدار شدم! اتاق در تاریکی شب و روشنایی مهتاب فرو رفته بود.

حکایتی پیرامون ماه رمضان

چراغ مطالعه را روشن کردم و دفترم را باز کردم. تازه یادم آمد که منظور آن فرشته ی مهربان، متنی بود که نوشته بودم: «ماه رمضان کم کم نزدیک می شود، امّا من هنوز بیمارم. هنگام اذان، بویی مشامم را نوازش داد. بوی ماه مبارک رمضان بود. اشک در چشمانم حلقه زد. حسرت روزه گرفتن در ماه رمضان دلم را می سوزاند.

حکایتی پیرامون ماه رمضان

نمی دانم، چرا خداوند لیاقت روزه گرفتن را در این ماه مبارک به من عطا نمی کند؟! چرا باید یک ماه تمام بسوزم و اشک بریزم، امّا نتوانم روزه بگیرم؟! چرا بهشت باید بیاید و آهسته آهسته از جلو من برود، امّا من نتوانم قدم از قدم بر دارم…». بغض گلویم را فشرد. اشک از چشمانم سرازیر شد و روی برگه ی دفترم افتاد. اطرافم را نگاه کردم.

حکایتی پیرامون ماه رمضان

ساعت زنگی، مشتی دارو، برنامه مصرف داروها، دفترچه ای پر از شماره تلفن دکترها و بیمارستان ها، دفترچه ای که ملتمسانه در آن جملات را می نویسم و یک قلم که همیشه درد دلهایم را می نگارد و هیچگاه خسته نمی شود و یک آدم لاغر و بیمار. دیگر چه می خواستم از این زندگی…. کنار پنجره رفتم.

گرچه دکتر توصیه کرده بود تمام شب را استراحت کنم، امّا مگر می شد؟! مگر فکر مهمانی خدا مرا لحظه ای راحت می گذاشت؟! سکوت شب بی اختیار مرا به اشک ریختن وا داشت، از خدا خواستم که مرا شفا دهد.

حکایتی پیرامون ماه رمضان

صبح شد، مادر با آرامی مرا از خواب بیدار کرد، با بی میلی صبحانه را صرف کردم و به اتاقم برگشتم. روز پانزدهم ماه رمضان دو سال پیش از یادم نمی رود که آن بیماری سخت به سراغم آمد و چنان مرا گرفتار خود کرد که دیگر نتوانستم روزه ی ماه مبارک را بگیرم و مرا حسرت به دل گذاشت.

ناگهان آسمان پر از سیاهی شد. باران شدیدی شروع به باریدن گرفت: «باران چنان نابه می کرد که گویی لشکر عظیمی از آسمان روی بام حلبی خانه فرود می آمدند و با نیزه هایشان می کوبیدند. نه تنها من در این سحر بیدار بودم؛ بلکه کبوتران عاشق و پروانه های مهربان هم به ستایش مشغول بودند.

حکایتی پیرامون ماه رمضان

هوا سرد است، آنقدر که استخوان یخ می زند؛ ولی من به امید ماه رمضان و لطف خدا دلگرمم. بوی باران مرا به کنار پنجره می کشاند، آن را با تمام وجود حس می کنم. دلم می خواست من هم همچون باران، غم و غصه هایم را می باریدم، شاید که سبک شوم. خوشا به حال آسمان که خودش را سبک کرد…»

روزها گذشت و ۲۸ شعبان فرا رسید. نهار را خوردم و به اتاقم رفتم. ناگهان حس و حال عجیبی پیدا کردم. حس کردم مریضم. عصر همان روز با مادر به مطب دکتر رفتیم. دکتر آزمایشی نوشت و ما پس از انجام آن به خانه برگشتیم. قرار بود روز بعد جواب بدهند. خیلی نگران بودم. با خود گفتم: اگر نتوانم امسال روزه بگیرم چی؟ سجاده را باز کردم، نشستم و قرآن را گشودم: «وإن تصوموا خیر لکم…؛ روزه داشتن برای شما بهتر است» (سوره ی بقره، آیه ۱۸۴).

حکایتی پیرامون ماه رمضان

بغضم ترکید و گفتم: پس خدایا! چرا من نمی توانم روزه بگیرم؟! آیا شایسته نیستم که مهمان تو باشم؟! خدایا! خودت فرموده ای: روزه برای من است. پاداش آن را خودم عطا می کنم. خودت فرموده ای: «روزه در همه ی ادیان واجب بوده است وروزه جلوه ای از شکر نعمتهای الهی و عامل و اسباب تقواست» (سوره ی بقره، آیه ی۱۸۳ و ۱۸۵).

حکایتی پیرامون ماه رمضان

هر موقع روزه نمی گیرم، حس می کنم روحی در بدنم نیست! حس می کنم خودم نیستم، چون آنقدر پژمرده می شوم که فراموش می کنم در این دنیا زندگی می کنم… اشک و بغض به من اجازه حرف زدن نمی دادند. تمام شب را بیدار ماندم و به نتیجه ی آزمایش فکر کردم. صبح شد. همراه مادرم به آزمایشگاه رفتم و نتیجه را گرفتیم. طاقت نداشتم. هزار و یک فکر در سرم می چرخید. به مطب رسیدیم. روی صندلی نشستیم و منتظر ماندیم تا نوبتمان شود. هر لحظه، برایم مانند قرنی می گذشت. دکتر نگاهی به آزمایش کرد.

حکایتی پیرامون ماه رمضان

چشمانم نگاه دکتر را دنبال می کرد. دکتر در چهره ام دقیق شد و گفت: چرا مضطربی؟! گفتم: می ترسم! گفت: چرا؟ گفتم: می ترسم نتوانم برای مهمانی خدا آماده شوم. دکتر خندید و گفت: فقط یک دارو برایت می نویسم. آن را مصرف کن تا حالت خوبِ خوب شود. با اعتراض گفتم: باز هم دارو؟! گفت: سی روز روزه برای سلامت روحی ات می نویسم. با شنیدن این خبر، خدا را شکر کردم و برای اینکه شادیم را با دیگران تقسیم کنم، برای افطاری روز اول ماه مبارک، جعبه ای خرما خریدم و آن را بین همسایه ها پخش کردم. آسمان هر روز مهربانتر می شد.

اگر چـه در آب روییدن، آرزوی نیلوفر است اگرچه مرا شور و غوغای جوانی در سر است

امّا شکفته می شوم چون نیلوفر در ماه رمضان مــاه حضور عشق، ماه نزول قرآن

لینک کوتاه

دانلود آلبوم

# نام قطعه کیفیت 128 کیفیت 192 کیفیت 256 کیفیت 320
1 دعای روز یازدهم ماه مبارک رمضان ... ... ...
2 شرح دعای روز یازدهم قسمت 1 ... ... ...
3 شرح دعای روز یازدهم قسمت 2 ... ... ...

پخش آنلاین آلبوم

اشتراک گذاری

در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید

دیدگاه ها

1- تنها دیدگاه هایی که با زبان فارسی نوشته شوند منتشر خواهند شد.

2- دیدگاه هایی که خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران باشند، تائید نخواهند شد.

3- از نوشتن دیدگاه هایی که ارتباطی با این مطلب ندارند خودداری کنید.