نمیدونم واسه چی باید بینمون فاصله باشه
چرا باید همیشه یه جایی برای جر و بحث و گله باشه
من دعوا ندارم باهات با تویی که ارزومی
من کنار تو وایسادم این تویی که روبرومی
دو هزار تا راه روشن دو هزار تا چاه تاریک
توی چشمای تو حتی از خود خدا دوتا بود
تو اتاق آرزوهام هیچی نیست هیچی نمیخوام
غیر حال خوبی که با تو فقط تو این اتاق بود
آسمون داره میوفته نردبون داره میوفته
کف فنجون ته فالم رد خون داره میوفته
من بدون تو همینم لاشه ی ابر رو زمینم
بعد تو روزی یه نقطه از یه نون داره میوفته
از صد فرسخی میشناسمت
آخه من عاشق عطر بلک افغان تو ام
تو من رو حفظی ، منم حافظ دیوان تو ام
تو مثل ماشین حمل پول توو آرژانتینی
هر چی میخواد بشه من خودم نگهبان تو ام
گاهی کافیه یکی فقط بهت زل بزنه